هم خون

دانلود فیلم و سریال دانلود فیلم و سریال

خواهرم پرسید چرا نمیخوابی؟

خواهر جان...خواب من یعنی بیداری فردا صبح...دوباره...از سر گرفتن لباس پوشیدن های پراکنده  خیره به آیینه و مشت مشت دسته موهایی که از سرم میریزد...

به زحمت لیوان چای را سر بکشم و درد در معده ی ناقص و رنجورم که انگار بدنش گرفته میپیچد و چای جای باز می کند...

کفش ها...خم که میشوم چشمانم سیاهی میرود...بالا که می آیم چشمانم را می مالم و میسوزد...خواب و گنگی و تهوع...

خواب پلکان را پایین رفتن و کوچه ی بلند و باریک را تا انتها بی فکر و خیره به در هر خانه قدم کردن...

بوستان را به افکاری که ناگهان هجوم آورده اند می دوم...و ناگهان....خیابان بی عاطفه...مگس های عجول...کرم های لغزنده و من خشره ای از حشرات که به سوراخ لانه هجوم می برند.

وحشیانه آدم های دیگر را فشار می دهم...مترو...قاتل انسانیت...تنگی نفس تا میدان خاکستری و بالاخره نگهبانی که مرا با یک کارت کوچک تایید میکند...

وارد میشوم...دروغ دروغ دروغ...نه...این نگاه ها نگاه نیستند...فراموشی های متحرکند...چشمان جویای لذتی بیشتر از آنچه نمایان است...

و عذاب چشم در چشم گره خوردن ها...


مشخصات

  • منبع: http://purplefantasy.blogfa.com/post/3
  • کلمات کلیدی: دروغ ,خواب ,دروغ دروغ
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

تبلیغات

محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها